تبليغاتX
ازهر دری سخنی

ازهر دری سخنی

 

 

واژه غریب یست .......

واژه ای که روزهایا شایدم ماه هاوسالهاست که با آن خو گرفته ام ودر کالبد وجودم لانه کرده است

وچه سخت است انتظار و منتظر بودن در تنهایی

هر صبح طلوع دیگراست بر انتظار فرداهای من !

خواهم ماند تنها در انتظار تو ......

چرا نوشتم بر برگ تنهاییم برای تو ،نمی دانم ونمی دانم ؟؟

شاید روزی بخوانند بر تو، عشق مرا ...........

اما می دانم روزی مرا خواهی خواند و می دانم روزی مرا صدا خواهی کرد.

گریان نمی مانم با صدای که نسیم از تو برایم می آورد

برای ورودت ای عشق

وقتی به یاد خاطراتت می افتم ، به یاد خاطراتت

وجودم را سراسر ، عشق فرا می گیرد

واشک شوق و دیدار دوباره بر گونه هایم سرازیر میشود

وتنها این جمله را میگویم همیشه در قلب منی ای عشق

می دانم باز خواهی گشت ......... می دانم !

به یاد لحظات خوش انتظار وتنهایی

 

 

به یاد تو وتقد یم به همه عاشقان راستین

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1384ساعت 14:14  توسط قلندری  |